سيد محمد باقر برقعى

101

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مبتلاى به غم انسان ، همين‌كه با غمِ تو ، آشنا شود * كافيست تا هميشه به غم مبتلا شود انسانِ مبتلاى به غم ، اين اسير تو * جز سايه‌سار مهر تو آيا كجا شود بايد كه در غروب غم‌آلودهء زمين * مردى بايستد ، همه را مقتدا شود مردى بايستد كه زمان را عوض كند * تا زندگى بگردد و از ابتدا شود اين آفتاب رنگ پريده مدد كند * با ريشه‌هاى خشكِ زمين ، پا به پا شود مردى بايستد ، به به آهنگ نام او * دلها از اين گرفته شدن‌ها ، رها شود خورشيد را درآورد از انزواىِ ابر * يك آفتاب در پسِ باران ، بنا شود عدلى كه مطلق است ، اگر او بايستد * حقّ زمين و آب و درختان ادا شود